چهارده ماهگی
عشق مامان
چقدر روزها با سرعت می گذره و چقدر زور چهارده ماه تموم شد .الان که دارم وبلاگت رو می نویسم مریضی و اصلا حالت خوب نیست و خوابیدی .عزیز دل مامانی چقدر دلم می خواد تمام دردها و بیماریت با یه آرزو به جون بخرم و تو اصلا مریض نشی .آنیسای من نه شیر میخوری نه غذا و روز به روز ضعیفتر میشی و مامانی رو نگرانتر می کنی 5 روزی هست که مریضی و اسهال و کمی استفراغ اذیتت میکرد که بالاخره دکتر مجبور شد تا بهت سرم وصل کنه . خیلی گریه کردم و آرزو کردم آخرین باری باشه که این صحنه رو میدیدم .گریه میکردی و اشک می ریختی و بی دفاع بودن تو بیشتر اذیتم میکرد . سوار ماشین که شدیم فورا خوابت برد . وقتی رسیدیم خونه عزیز بد جور بیقراری میکردی و دل همه رو کباب کردی . عمه سامره که نگران بود و اومد تا از تو خبر بگیره کلی گریه کرده بود .خلاصه همه ناراحت بودن . ساعت 4 صبح سرم تموم شد و حالت کمی بهتر شد ولی هنوز اسهالت به طور کامل قطع نشده ولی ایشالله فردا که از خواب بیدار بشی حالت بهتر میشه .
آنیسا با دست سرم خورده

آنیسااااااااااااااا بالاخره تاب تاب رو وصل کردیم و چون زمستون هست و پارک رفتن ممنوع شده تو خونه کلی تاب تاب میکنی . سبحان هم تاب تاب داره و دوتایی خونه آقا جون سوار تاب تاب میشین و کلی برا خودتون حال میکنین . من و عمه جونت باید مثل کیف وصایلتون همیشه تاب تاب هم همراهمون باشه تا شما دعواتون نشه .ههههههه

جیگر من موهات خیلی بلند شده بود و خیلی هپلی شده بودی . دستش درد نکنه خاله آرزو که عاشقشی زحمت کشید و موهات رو کوتاه کرد که خیلی ناز شدی
آنیسا قبل از عمل (هپلی)

آنیسا بعد از عمل

آنیسا چند تا کلمه یاد گرفتی
یاخچی = باشه
هن = بله
آش (آچ)= باز کن
عژیژ= عزیز
گتی= رفت
و خیلی حرکات با مزه که اینجا نمی تونم یعنی نمیشه بگم .بزرگ که بشی فیلم همشون رو مثل گنج با ارزش نگه داشتم و نشونت میدم .
عشق من دوستت دارم خیلیییییییییییییییییی خیلیییییییییییییییییییی زیادددددددددددددد

هزاررررررررررررررر ماشالله به دخمل نازم


چهارده ماهگی
